تبليغاتX
.:: غریبه آشنا ::.

.:: غریبه آشنا ::.

كاش به زماني برگردم كه تنها غم زندگيم ، شكستن نوك مدادم بود.....

 

حضورت برايم زيباست خوبه من

گفتي که دنيا را پر از غم دوست داري

 پس مطمئن هستم مرا هم دوست داري

گفتي نمي خواهي ببارم عشق

 اما شعر غريبي را که گفتم دوست داري . . .

چشم هاي پرنده را که از او بگيرند،

پروازش بينهايت ميشود، چشمهايم در دست توست، بينهايتم باش

 

امشب به يادت گريانم، گرچه ز ديده ات پنهانم،

 گرچه ب ظاهر خندانم، اما از درون نالانم

ما که جزغاله شديم بس که آتيش سوزوندي تو!

ميخت و بد جوري توي قلبمون کوبوندي تو

اينقده با اون چشات  ناز و کرشمه اومدي

تا ديگه هوش و حواس از سرمون پروندي تو

مهر يه چيزيه مهربوني يه چيز ديگه ،

عشق يه چيزيه عاشق شدن يه چيز ديگه

قلب و دل يه چيزيه اما توي قلب تو جا شدن يه چيز ديگه  . . .

با تو از خاطره ها سرشارم، با تو تا آخر شب بيدارم.

 عشق من دست تو يعني خورشيد، گرمي دست تو را کم دارم

چقدر خوبه كسي رو داشته باشيم كه باھاش زندگي كنيم ،

 اين يه نياز اما چقدر زيباست كه كسي رو داشته باشيم

 كه نتونيم بدون اون زندگي كنيم.

عاشقانه دوستت خواهم داشت

 بي آنکه بخواهم دوستم داشته باشي

و عاشقانه در غمت خواهم مرد

 بي آنکه بخواهم در مرگم اشک بريزي .

از مضارع ها و ماضي ها خسته شده ام ،

دلم براي يک حال ساده تو را ديدن تنگ است . . . !

اي همه غمگين اگر تنها شدي ، من با توام 

خسته دل از هر که و هر جا شدي ، من با توام

گر به کنج بي کسي نشسته اي با درد خويش

 دلگران از مردم دنيا شدي ، من با توام . . .

کاش ميشد قلب ما از ياس بود، تک تک گلبرگ آن احساس بود،

 پاک و سبز و بي ادعا، کاش ميشد بهتر از الماس بود

دوست

سپيده سر زد و مرغ سحر خواند
سپهر تيره دامان زرافشاند
شبي گفتي به آغوش تو آيم
چه شب ها رفت و آغوشم تهي ماند

يه رز سرخ تو دست راستت بگير و يه رز سفيد تو دست چپت

 و تو آيينه نگاهشون کن

من اون ياس وسطي رو با دنيا عوض نمي کنم

گر بدانم روز مردن از مزارم ميگذري
سال و ماه و روز و شب در انتظار مردنم...

 

من در اين شهر غريبم و در اين خاک فقير 

به کمند تو گرفتار و به دام تو اسير

عشق چنان در دلم افروخته بود

  ديده گر آب نمي ريخت جگر سوخته بود . . .

مهربانی تو به وصلم آرزومندم کرد،

 سودای محبت تو در بندم کرد، آبرو ندارم اما،

 همسایگی تو آبرومندم کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مرداد1389ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط Hadi.S  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مرداد1389ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط Hadi.S  | 

خیلی.......

 

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 تیر1389ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط Hadi.S  | 

چه قدر حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند ،

 نه اراده ی دوست نداشتن نه لیاقت دوست داشته شدن

 و نه متانت دوست داشته نشدن با این حال مدام شعر عاشقانه میخوانند...!!!

کاش هرگز در محبت شک نبود... تک سوار مهرباني تک نبود...

 کاش بر لوحي که بر جان دل است... واله تلخ خيانت هک نبود

دلم از عشق سهم کمی داشت / برایم با تو بودن عالمی داشت

ما در قفس عمر چه بیگانه نشستیم 

بر خاک در یار چه مستانه نشستیم

 در هر دو جهان عایدمان چشم تری شد

 بس منتظر یار که جانانه نشستیم 

ابر هم در بارشش قصد فدا کاری نداشت / عقده ای داشت ، روی خاک خالی کرد و رفت .

یکی در آرزوی دیدن توست یکی در حسرت بوسیدن تو،

 ولی من ساده وبی ادعایم تمام هستیم خندیدن توست

برخاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست.

از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

من رقص دختران هندی را از نماز پدر و مادرم بیشتر دوست دارم

 چون آنها از روی عشق می رقصند اما پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند...

 دکتر شریعتی

باران باش و ببار، نپرس کاسه های خالی از آن کیست.

اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين! آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 خرداد1389ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 خرداد1389ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط Hadi.S  | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 خرداد1389ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اردیبهشت1389ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط Hadi.S  | 

این سخن در آسمان باید نوشت : با تو در دوزخ مدام ، بی تو هرگز در بهشت .

آدما برای هم مثل یه کتابن ، وقتی به آخر میرسن میرن سراغ یکی دیگه ،

یادمون باشه برای همه تند تند ورق نخوریم !

 

آرام بخوان چون آهسته نوشتم ، بی پروا بخوان چون از خود نوشتم ،

 نزدیک کسی نخوان چون تنها نوشتم و از دل بخوان چون با دل نوشتم دوستت دارم .

 

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم / میگویمت از دور دعا ، گر برسانند .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 اردیبهشت1389ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط Hadi.S  | 

 

 

 

لحظه لحظه تو رو خواستم اما تو منو ندیدی

به تو تکیه داده بودم

ولی تو ز من بریدی

چند دفعه گذاشتی رفتی

هر دفعه به یه بهونه

منو تنها جا گذاشتی تو این وحشی زمونه

آرزومو به تو گفتم که بشی سنگ صبورم

اما هی دل تو سنگ شد زد به شیشه وجودم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اردیبهشت1389ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

گاهی می شود خیره شد در بلندای ترانه ی مرگ و در این همه ترانه که زندگی می خواند..

گاهی می شود از کف داد و رفت..گاهی می شود سکوت کرد و گذشت..

گاهی می شود زیر آسمانی ابرناک سربلند کرد و در آیینه گریست..

گاهی می شود از گشتن باز ایستاد ..گاهی می شود نیافت و پذیرفت..

گاهی می شود رنجید و خندید..خوش بود و گریست..

گاهی می شود اندیشید بی گفتاری و مهر ورزید بی چشم داشتی ..

گاهی می شود نفسی به آسودگی بر آورد و دمی به غفلت فرو خورد و نشست ..

گاهی می شود سرودی ساخت به رنگ نور و به بوی دود و به طعم روز..

گاهی می شود نوشت و نوشت و نوشت ..

گاهی ..

همیشه اما می شود دوست داشت..

Hadi.S

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اردیبهشت1389ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 فروردین1389ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

سالی که نکوست.....

هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود

که در همين سه واژه کوتاه : " او دوستم ندارد ...

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم :

 فراموش يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه

 

آسمون وقف نگاهت گل من


مانده ام چشم به راهت گل من


هر کجا هستی و باشی گویم


که خدا پشت و پناهت گل من

اگر بوی گلی را دوست نداری لااقل شاخه هايش را نشكن ...

هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم

 


زیباست وقتی قلبی داری که صاحبش خودت هستی ،

 اما زیباتر آن است که دوستی داری که قلبش تو هستی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 فروردین1389ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

سال 1389 هم مبارک دوردونم...

..:::Hadi.S:::..

 

وقتی میخوای بشینی پای هفت سین

 

بخواه که هیچ دلی نباشه غمگین...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عیدت مبارک

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه 29 اسفند1388ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط Hadi.S  | 

دوست دارم یکمی دلواپس بشی........

چیزی که بعضی ها رو عزیز می کنه شادی دیدنشون نیست ، غم ندیدنشونه .

.::Hadi.S::.

عشق یا جان گیرد یا افسرده کند / گل باشی روزی تو را پژمرده کند / چه خوش باد گر به عشقت برسی / بدان گر نرسی خاطرت آزرده کند .

.::Hadi.S::.

بی تو بودن زنده موندن چه سود / چرا الکی گفتی : میام خیلی زود .

.::Hadi.S::.

یا تنهام نذار یا اشک چشمامو پاک نکن / من مهم نیستم برو پشت سرتو نگاه نکن .

.::Hadi.S::.

اتاقو پر کرده صدای هق  هقم / الان پشیمونم که یه عاشقم / هر کی دلش شکسته می دونه / چقدر سخت می گذره این دقایقم .

.::Hadi.S::.

آخرین نگاهت را پلک نخواهم زد ، مبادا تصویرت در چشمانم آواره شود

.::Hadi.S::.

آخرین نگاهت را پلک نخواهم زد ، مبادا تصویرت در چشمانم آواره شود

.::Hadi.S::.

یادها فراموش نخواهند شد حتی به اجبار ، دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت

.::Hadi.S::.

آسمون چشمام بدجوری شده ابری / میخوام ببارم واسم نمونده صبری .

.::Hadi.S::.

راستی ثانیه ها نامردند / گفته بودند که بر می گردند / بر نگشتند و پس از رفتنشان / بی جهت عقربه ها می گردند .
 

.::Hadi.S::.

توبه کردم که دگر می نخورم ، یار اگر ساقی شود و می بدهد من چه کنم ؟

.::Hadi.S::.

عطر حرفات واسه من گل شقایقه / تو رو دیدن واسه من قشنگترین دقایقه .

.::Hadi.S::.

با من ای دوست اگر خوب اگر بد باشی / تپش حس من اینست که باید باشی

.::Hadi.S::.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اسفند1388ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط Hadi.S  | 

.:::در حیرتم از مرام تو :::.

::.Khanoomi::.            .::Hadi.S::.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

آدمك

   

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اسفند1388ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

.......:::::::::اون که رفته دیگه رفته::::::::.....

نموندم با اینکه می گفت : باش / الان افسوس می خورم ، ای کاش .
 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ / حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

هر چه باشی نازنین ایام خارت می کنند

         هر چه باشی سنگدل دنیا شکارت می کند

                 هر چه باشی با لب خندان میان دیگران

                           عاقبت دست طبیعت اشک بارت می کند .
 

http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/gole-narjes2.jpg

چه قدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست

 

قشنگ ترین لحظات را کسی به تو میده که بتونه غمگین ترین لحظات را از تو بگیره .

سراغ کلبه ی ما را کسی جز غم نمی گیرد ، خوشا روزی که غم هم گم کند ویرانه ی ما را .

عاشقی اولش خوبه آخرش سخته / نیست کنارم ، رفته خیلی وقته .


 

+ نوشته شده در  شنبه 17 بهمن1388ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

غریبه مسکنت دشت کویره

آخه دلم داره اینجا میمیره

انگاری غافلی از این دل من

یه روزی میا میبینی ولی دیره

 غریبه آی غریبه آی غریبه

ببین دنیا پر از رنج و فریبه

غریبه آی غریبه آی غریبه

دلم تنگه غریبه آی غریبه

دختری که با پدر فقیرش زندگی میکرد،یک روز  یه جعبه ی زیبای کادو پیچی شده

 رو به پدرش هدیه داد...پدر جعبه رو با خوشحالی باز کرد...اما داخل

جعبه هیچ چیزی نبود.

پدر با دلخوری به فرزندش گفت:(دخترم وقتی به کسی کادو میدی،باید داخل

جعبه چیزی باشه..!)

دخترک گریه کنان گفت:(داخل جعبه پر است... اما شما نمیبینید...من چون پولی

 نداشتم،بوسه هایم را داخل کادو گذاشتم..)

سال ها از آن ماجرا گذشت....

دختر جوان شوهر کرد و به شهری دیگر رفت،اما پدر پیر شده و هر وقت دلش

برای دخترش تنگ میشه به سراغ جعبه میره و چند بوسه از داخلش بر میداره.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

  چو کس با زبان دلم آشنا نیست


                                 چه بهتر که از شکوه خاموش باشم


   چو یاری مرا نیست همدرد ؛ بهتر


که از یاد یاران فراموش باشم

هر وقت دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره


هر وقت نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی


وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه


وقتی دلت خواست از غصه بشکنی به یاد بیار کسی رو

 که توی دلت یه کلبه ساخته

تور سفید رو سرت پیرهن مشکیه منه

 

الهی خوشبخت شی ولی عشقت همیشه پیشمه

 

گفتی که مال هم بشیم دنیا رو میسازیم باهم

 

سفره ی عقدت پیش روت مرد غریبه جای من

 

ستاره های آسمون تاج سرت عروس خانوم

 

برای بار سومه بگو بله دیگه تموم

 

ببین که امشب منو تو مثل قدیما گریونیم

 

تو اشک شوق میریزی و منم واسه پریشونی

 

یه تیکه ماه شدی ولی ماهی برای دیگرون

 

به یاد من نیفتی که گذشته آب از سرمون

 

ستاره های آسمون تاج سرت عروس خانوم

 

برای بار سومه بگو بله دیگه تموم

 

HadiS        Khanoomi

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 بهمن1388ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

چیکار کردی ..........

 

 

 

دلواپس

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1388ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط Hadi.S  | 

خیلی دلم گرفته...کاش میدونستی ! ! کاش...

خسته شدم به خدا ! ! ! !

Hadi.S.Eng.2010@Gmail.Com

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 دی1388ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

دلم

 

   خیلی

 

        برات

 

            تنگ

 

                 شده

 

                    خیلی

 

Hadi.S

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 دی1388ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

آتش زده ای به تار و پودم ای عشق ، بر هستی و بر بود و نبودم ای عشق ،

 سرخورده و بیچاره و خوارم کردی ، من با تو مگر چه کرده بودم ای عشق !

برای عشق گریه کن اما کسی را به خاطر عشق به گریه کردن ننداز ،

 با عشق بازی کن اما هرگز کسی را با عشق بازی نده

در دفتر زندگیت برای سفید ماندن صفحه ی غصه هات همیشه دعا می کنم .

دل بستن مثل پرت کردن یه سنگ تو دریاست ،

 اما دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگه !

فقط کسی معنی دلتنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد ،

 پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سرانجام آن وابستگی دلتنگیست !

امروز دیدمت خسته بودی ، اگه اشتباه نکنم دل شکسته بودی ،

 دوستم نداری می دونم ، حتما به دیگری دل بسته بودی

از دست زمانه خسته و پیر شدم ، از مردم این زمانه دلگیر شدم ،

 از طعنه هر ناکس و نامرد همه شب ، چون پیر زمانه سخت زمین گیر شدم .

به خاموشی ما منگر که ما خود معدن رازیم ،

 فلک بشکسته بال ما وگرنه اهل پروازیم .


 


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 دی1388ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط Hadi.S  | 

           السلام علیک یا اباعبدالله


        و علی الارواح التی حلت بفنائک

 

         السلام علیک یا ابوالفضل العباس

ایام شهادت

 
سرور شعیدان

 
حضرت اباعبدالله الحسین (ع)


ویارانش بر همه


محبان و رهروانش

 
تسلیت عرض می کنم

 

باز محرم آمد و اشك هايش براي حسين(ع)
باز محرم آمد و ناله هايش براي زينب(س)
باز محرم آمد و دلتنگي هايش براي رقيه(س)
باز محرم آمد و دل شكستگي هايش براي عباس(ع)

    

وقتی می توانی با سکوت حرف بزنی...

بر پایه های لغزان واژه ها تکیه نکن.

    

وحشت از عشق که نه...ترسم از فاصله هاست...

وحشت از غصه که نه...ترسم از خاتمه هاست...

ترس بیهوده ندارم...صحبت از خاطره هاست...

صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست...

کوله باری پر از هیچ...که بر شانه  ی ماست...

گله از دست کسی نیست...مقصر دل دیوانه ی ماست...

    

سعی کن تنها باشی...

زیرا تنها به دنیا اومدی...

و

تنها از دنیا خواهی رفت...

بگذار عظمت عشق را درک نکنی...

زیرا آنقدر عظیم است...

که تو را نابود خواهد کرد.

چگونه فراموش کنم تو را؟...

                                  که خیالت و زمزمه هایت همیشه با من است

چگونه فراموش کنم تو را

                                  که سایه ات و نگاهت همیشه با من است

چگونه فراموش کنم تو را

                                  که با تپشهای قلبت زیسته ام

چگونه فراموش کنم تو را

                                  که برای همیشه بودنت به پروردگارم دعا کرده ام

چگونه فراموش کنم تو را

                                  که با تو همیشه و در همه جا نفس کشیده ام

چگونه فراموش کنم تو را

                                  که در چشمان تو دیده ام مهربانی را

چگونه فراموش کنم تو را

               که پاسخ من به آغاز و پایان زندگی تو هستی تو ...........

    

 

 

 
+ نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

سیاه مثل شب تار دنیای بی تو بودن   

                                            شو ق رهایی از شب منو تا توکشوندن

هزاران شب خدا روقسم به کعبه دادم

                                             منی که بی نور عشق برگی تو دست بادم

دلم جز این تمنا هیچی ازت نمی خواد

                                             ای بهترین ارزو خدا تو رو به من داد

بی تو تموم دنیام کویر خار خس بود

                                             خیال با تو بودن برای من نفس بود

بیا و عاشقم باش ای بهترین ارزو

                                          هر عشقی جز عشق تو برای من هوس بود

 

                     ای بهترین ارزو خدا تو رو به من داد       

آن که مست آمد و دستي به دل ما زدو رفت

  در اين خانه ندانم به چه سدا زدو رفت

          خواست تنهايي من را به رخ ما بکشد

                    طعنه اي به در اين خانه تنها زدو رفت

 

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نام
ی بنویس

سند عشق به امضا شدن
ش می ارزد

گرچه من تجربه‌ای از نرسی
دن‌هایم

کوشش رود به دریا شدن
ش می ارزد

کیستم...؟ باز همان آتش سرد
ی که هنوز

حتم دارد که به احیا شدن
ش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختنِ د
م به دمم

به همان لحظه‌ی بر پا شدن
ش می ارزد

دل من در سبدی ـ عشق ـ به نی
ل تو سپرد

نگهش دار، به موسی شدن
ش می ارزد

سال‌ها گرچه که در پیله بم
اند غزلم

صبر این کرم به زیبا شدن
ش می ارزد

 

 وقتي كه آدم تنها ميشه غم وغصه اش قد يك دنيا ميشه

مي ره گوشه ايون ميشينه اونجا رو مثل يه زندون ميبينه

غم تنهايي اسيرت ميكنه تا بخواي بجنبي پيرت ميكنه وقتيكه

تنها ميشم اشك تو چشام پر ميزنه غم مياد يواش يواش

خونه دل در ميزنه ياد اون شبها مي افتم زير مهتاب بهار توي

جنگل لب چشمه مي نشستيم من و يار ميگن اين دنيا ديگه

مثل قديما نميشه دل اين آدمها زشته ديگه زيبا نميشه اون بالا

باد داره زاغ ابرها رو چوب مي زنه اشك اين ابرها زياده ديگه دريا

نميشه غم تنهايي اسيرت مي كنه تا بخواي بجنبي پيرت ميكنه

به دنبال کسی هستم که با درد آشنا باشد

 

       دلش غمگین ، خودش ساده ، کمی از جنس ما باشد

دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم

به تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم

هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم

هنوزم میای تو خوابم تو شبهای پر ستاره

هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره  

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

 
ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن


آرزو داریکه دیگر بر نگردم پیش تو


راهمان با این که طولانیست حرفش را نزن


دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا


دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن


خورده ای سوگند روزی عهد مارا بشکنی

 
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن


حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج تو ام

 
رفتنت آغاز ویرانیست

تو رو خدا حرفش را نزن

 


 
عشق من تو باش خانمیِ

نه برای اینکه در این دنیای بزرگ تنها نباشم ِ

تو باش که در دنیای بزرگ تنهاییم تنها ترین باشی....

 

چقدر دلم تنگ است و چه سرشارم از اشک.

 کاش چشمهایم اینقدرصادق نبودند.

دوست دارم همه ی دشتها را پشت سر بگذارم ؛

تنهای تنها بروم تا آخر آسمان و فریاد بزنم تمام رنج بودنم را . . .

 

از سر کوی تو گیرم که روم جای دگر
کو دلی را که سپارم به دلآرای دگر
 
عاقبت از سر کوی تو برون باید رفت
گیرم امروز دگر ماندم و فردای دگر
 
مگر آزاد کنی، ورنه چو من بنده ی پیر
گر فروشی، نستاند ز تو مولای دگر
 
عاشقان را طرب از باده ی انگوری نیست
هست مستان ترا نشئه ز صهبای دگر
 
بهر مجنون تو این کوه و بیابان تنگ ست
بهر ما کوه دگر باید و صحرای دگر
 
ما گدائی در دوست به شاهی ندهیم
زان که این جای دگر دارد و آن جای دگر
 
گر به بتخانه ی چین نقش رخت بنگارند
هرکه بیند نکند میل تماشای دگر
 
راه پنهانی میخانه نداند همه کس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
 
دل "فرهنگ" ز غم های جهان خون شده بود
غم عشق آمد و افزود به غم های دگر
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط Hadi.S  | 

 

دلت نخواست که مهربون بمونی،دلت نخواست خودت اینو میدونی

 

دلت نخواست چشای چشم برامو،یادت نموند اشکای بی صدامو

 

نمیدونم چی بگم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

اینو بدون که این حقم نبود

تو كه گفتي ميري يك روز بر ميگردي                   اما رفتي يادي از دلم نكردي

روزيكه ميرفتي گفتي با اشاره                             تا چشات و وا كني ميام دوباره

من و باش كه خوش خيال                                  پاي تو موندم اين سالها

تو رو باش كه رفتي و                                      يادي نكردي بي وفا

من و باش كه عشقت و                                     گذاشته بودم تو دلم

تو رو باش كه بي خيال                                     گذشتي از كنار من

بي تو سخت گذشت به من شبها و روزا                   تو نبودي دل من پيشت بود اما

به تو گفتم چشم به راه تو مي مونم                        تو نديدي كه واست دل نگرونم

من و باش كه اين سالها                                     چشم انتظار تو بودم

تو رو باش كه آخرش                                      چشات و بستي رو دلم

من و باش خيال ميكردم                                     كه همه اش تو فكرمي

تو رو باش به سادگي                                       از همه چي دل ميكني

باشه باشه تو برو با دل سنگت                             رفتنت اما ميشه مايه ننگت

مثل من ديگه كسي پيدا نميشه                              مگه خوابش و ببيني تو هميشه

 

 

                     يه روزي بود روزگاري                      عاشقي بود و نگاري

                     دل عاشق تو قصه                              پر بود از گريه و زاري

                     دلش و شكسته بودن                            يارش و گرفته بودن

                     اونايي كه رنگ عشق و                       تو چشاش نديده بودن

                     يه ديوار فاصله انگار                          بين اون دو تا نشستش

                     دست شوم سرنوشتم                            دراي شادي رو بستش

                     وقتي شب ميشد چشاي                         عاشقه از گريه خون بود

                     مرغ عشقش و گرفتن                           قسمتش از عشق همين بود

                     شبا با فانوس اشكاش                            پشت پنجره مي شستش

                     بغضي بود ميون سينه اش                     كه سكوتش و شكستش

                     نم نم بارون اشكاش                             روي شيشه ها روون بود

                     تن پنجره مي لرزيد                            دل آسمونا خون بود

                     چشاش و بست و تو رويا                      پر كشيد كنار عشقش

                     سرگذاشت به روي شونه اش                  گله كرد از سرنوشتش

                     توي گريه هاش مي گفتش                     كه بدون اون ميميره

                     دوست داره كه قبل مردن                      چشماي اون و ببينه

                     دست سرنوشت نذاشتش                       كه ببينه عاشقش رو

                     روزيكه رسيد نديدش                           نفسي تو سينه او

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط Hadi.S  | 

به کدامین گناه باید بسوزم خانمی..........بسه انتطار

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم

در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های تلخ و سردت گریه کردم

در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد...

لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی

ایستادم و گریه کردم

ولی اکنون میخندم

آری می خندم به تمام لحظه های بچگانه ای که

به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم

 

سالها پیش

درپاییز

پشت شیشه ی پنجره

یک جفت چشم کشیدم

امااوگریست.

سالها بعد

یکجفت چشم

مراکشید

پشت شیشه ی پنجره

    درپاییز

اما این بار من گریستم.

 

 

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای

آهسته می تراود ازین غم ترانه ای

باران.شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست

دارم هوای گریه.خدایا.بهانه ای....

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

  توی اسمون دنیا ، هر کسی ستاره داره

                            چرا وقتی نوبت ماست ، اسمون جایی نداره

    واسه من تنهایی درده

                          درد هیچ کسو نداشتن  ...

    دیگه باور کردم که باید تنها بمونم ،

                          تا دم لحظه ی مردن شعر تنهایی بخونم  ...

  Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  | 

تا کی باید صبر کنم خانمی ؟

من زاده دامان غمم هیچ کسم نیست

جز اشک در این غمکده فریاد رسم نیست

ای درد بیازار مرا هرچه توانی

خوش باش که می میرم و کس داد رسم نیست

سر كلاس ادبيات معلم گفت :

 فعل رفتن رو صرف كن

گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت

ساكت مي شوم ، مي خندم ،

 ولي خنده ام تلخ مي شود

معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت

رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست

رفت و شاديم مُرد ...

شور و نشاط رو از دلم برد

رفت ...رفت ...رفت

و من مي خندم و مي گويم :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است

كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم

 

اگر دنیای ما سنگ است

بدان سنگینیه سنگ هم قشنگ است

اگر دنیای ما دنیای درد است

بدان عاشق شدن از بهر رنج است

اگر عاشق شدن پس یک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

شکستم بی صدا یک بار دیگر

خطا کردم من یک بار دیگر

دو چشم تو مرا از راه به در کرد

شکستم توبه را یک بار دیگر

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط Hadi.S  |